گوشه های اتاق
تخصصی شعر و ادبیات
این روزها میخواهم کارـ زنانه ای یاد بگیرم میل های بافتنی مادرم را بر دارم ! کمکت کنم با همدیگر برایم طنابی ببافیم ! روی این صفحه ی سیاه وسفید بازی ام داد مثل همیشه ای که رخ تکان نمی خورد تا نمره ی عینکم خودش را نشان داده باشد یادم هست دست های من تکان میدادند دستمالم را که زیر درخت آلبالو اشک های تو را پاک کرده بودند درست مثل شکل هجی شده کلاغ و بالاتر از رنگ سیاه همین شد که مات پنجره شدم وقتی از لای میله ها سر نخ را ول کردم به باد دادم لبخندی را که روی بادبادک بود بگو هی نترس از فرض شاعرانه که دست مالی شده باشد فقط خودت را بلند کن از روی صفحه سرباز اولین قربانی بازیست تابستان ۸۵ تو روز اول خلقت بود که خون خدا را توی شیشه کردی تا زیبایی برای چشم هایت کلمه ی مضحکی باشد شش روز بعد ـگلی که از دیوارهای جهنم مانده بود شد من و دو تا چشم کم سو که هی دنبال تو میگشتند حالا دیوارها چشم های تو را نقاشی کرده اند با خون من و من که هی با اصرار خودم را از دست عزراییل در می آورم و به دست ابلیسی می سپارم که زیبایی برای چشم هایش کلمه مضحکی است پاییز۸۳ خرس دیگری... نام تو را بر درخت دیگری نوشت قلمرو تو نهایت ندارد!! برادرم ایستاد قدش از چوبه دار بلندتر بود اسمش را خط زدند و انگشت ها باغ همسایه را نشان داد!!!! آسانسور به سرعت پایین می آید روح من بالا میرود پیوسته در خواب های من تویی که کابل ها را قطع میکنی دستی به گردنم بینداز کمی با هم بخندیم دیوارهای این شهر بلندتر از گام های ماست دستی به گردنم بینداز با هم گریه کنیم بالای دیوارها پروانه میشویم در پیله ای که عنکبوت ها دورمان تنیده اند دستی به گردنم بینداز

